تبليغاتX
دل تکونی
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یاد خدا آرامبخش دلهاست.

با اجازه علیرضای عزیز این پست را هم خودم آپ می کنم . امیدوارم آسمون دل خودت و

نامزد عزیزت همیشه آبی باشه.امیدوارم زود برگردی.. مهشید.

نمی دانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته؟ هیچ وقت نتوانسته ام

تعریفش کنم هیچ وقت! یک لحظه به وجود می آید و برای همیشه جا خوش می کند در

وجودت برای همیشه.هر کاری می کنی دست از سرت بر نمی دارد.

دیگر چیزی به نام غرور وجود ندارد.دیگر چیزی به نام من وجود ندارد. فقط او هست و او.

فقط او.به خودت می گویی: هر چی نزدیک تر باشم رسواترم!  پس سعی میکنی دور باشی

اما نمی شود! دوری نمی شود! باید تحمل کنی

باید تظاهر کنی به بی اعتنایی به... اما بهانه گیری های دلت شروع می شود... چند وقت

می گذرد و تازه میفهمی که اگر هزار سال هم کوچ کنی و هزار کیلومتر دور شوی هیچ فرقی

در احساس درونت به وجود نمی آید.

چرا یک فرق پیش می آید: دلبسته تر میشوی! نمی دانم این چه حسی است که خدا در

وجود آدم ها گذاشته؟ اما این را می دانم که حس خیلی زیبایی است. زلال زلالت می کند

درست مثل آب. بزرگ می شوی! بزرگ و عاشق!

دلبسته دلبسته.پر از انگیزه های قشنگ! جوان می شوی.حتی اگر ۹۰ سالت هم باشد

جوان می شوی! آن قدر تحمل دوری و جدایی برایت سخت میشود که روز به روز به خدا

نزدیک تر میشوی! مومن میشوی! عاشق و مومن!

برای او و همه دنیا طلب برکت و رحمت می کنی. خالص میشوی. خالص و پاک. آن قدر

این حس زیباست که تو هم زیبا می شوی! روزی هزار بار زیبا می شوی! نمی دانم این چه

حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته؟

اما این را می دانم که خدا راه های قشنگی برای مومن کردن بنده هایش دارد! می دانم

که دیر زمانی است که دارم مومن می شوم و زیبا. لحظه به لحظه.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/14ساعت 17:41 توسط ..:: علیرضا ::..