دیشب از پشت پنجره خدا را تو حیاط خونه دیدم !...... و ملائک را ...!
از شرم گوشه اتاق جائی که منو نبینن قایم شدم ..... رو سیاه بودم .
ملائک خدا یکصدا مرا میخواندند .....
باز آ .. باز آ ..هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
این درگه ما .. درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
خدا هر شب اوجا بود ........!
دیشب خودشو نشون داد ....... تا ناله های من گنهکار را گوش کنه .....
تا استعفار های منو اجابت کنه ........
با مدادش اومده بود .........
اومده بود گناهای منو خط خطی کنه ........
امشب .......
تو حیاطو نگاه کنید .......
به خدا سوگند که :
خدا اونجاست ....!
منتظره که بگی منو ببخش
پس وقت تلف نکن ...