تبليغاتX
دل تکونی
اللهم صل علی محمد و آل محمد
 

 بازم سلام

 گفتم که اینجا رو ساختم واسه دل تکونی

 از امروز و با یاد خدا شروع میکنم .

 خب از کجا شروع کنم که دلم راحت بشه از این همه غم از این همه دو رنگی تو دنیامون

 به بزرگی خودش خوب خدایی داریم . خیلی از اشتباهات مارو میبینه ولی بازم مثل یک پدر دل رحیم و

 فداکار اونارو نادیده میگیره .

 چقدر حوصلش زیاده . خودتون قضاوت کنید . اگه تو جامعه یا اصلا تو خونه خودمون اشتباهی

 مرتکب بشیم تا چند بار پدرامون صبر و حوصله نشون میدن ؟ یه بار دو بار سه بار ... ده بار

 آخرش صبرش تموم میشه و تذکری میده . باز تکرار کنی از یه چیزایی محرومت میکنه . ولی خدا رو

 در نظر بگیرید ٬ اگه صدبار هم اشتباه کنی بازم نادیده میگیره ٬ اینقدر تا که خودت به اشتباهت پی

 ببری .

 اما بازم بعضیا کم لطفی میکنن و از این مهربونی و خوبی سوء استفاده میکنن تا جایی که خدا واقعا

 دیگه صبرش تموم میشه و یه اخطاری به آفریدش میده تا سر عقل بیاد . تعدادی اینو درک میکنن اما

 بازم   تعدادی ...

 نمیدونم چرا افرادی هستن که دلشونو٬ عقلشونو٬ ... در اختیار شیطان قرار میدن ؟ چرا دلشونو که خدا به 

 اون بزرگی اجازه ورود رو  به شیطان نداد و گفت این جایگاه من درون مخلوقم است رو خالی از خدا

 میکنن و به شیطان این اجازه رو میدن که هر کاری دلش خواست با روح و بدنشون کنه .

 چرا ما قدر خودمونو نباید بدونیم؟ ما که اسم اشرف مخلوقاتو یدک میکشیم ، یه کارایی میکنیم که حتی

 حیونها هم این کارارو نمیکنن .

 چرا باید اینقدر ارزش خودمونو پایین بیاریم که شیطان رو سر لوحه خودمون قرار بدیم؟ واقعا چرا؟

 چرا باید از انسانیت دور بشیم ؟چرا باید تو جامعه مثل گرگ وزالو باشیم ؟

 چرا باید مثل گرگ وحشی بشیم که هر کسی که سر راهمون قرار گرفت به فکر دریدنش باشیم حالا

 چه آشنا چه ناشناس؟

 چرا باید مثل زالو باشیم که فقط به فکر مکیدن خون آدما باشیم وفقط تو فکر سوء استفاده باشیم ؟

 همیشه به این شعر فکر میکنم که میگوید :

 بنی آدم اعضای یکدیگرند                   که در آفرینش ز یک گوهرند

 خداییش ما چقدر این شعر رو سر لوحه زندگیمون  قرار میدیم ؟ چند بار تا حالا شده که به یه خونواده فقیر    کمک کنید؟

 چند بار تا حالا شده که دل یتیمی رو شاد کنید ؟

 چند بار تا حالا شده دعای خیر واسه کسی کنید؟

 ما  همیشه تو این فکریم که چجوری میشه پولامونو بیشتر کنیم . چجوری میشه راحت تر سر همدیگه رو  

 کلاه بزاریم . خون همه رو توشیشه کنیمو ...

 حرف آخر : 

  بیایم فکر کنیم که واقعا کارایی که انجام میدیم درسته ؟ چقدر خدا رو میتونیم از خودمون راضی نگه داریم

  آیا میتونیم خلق خدا رو هم راضی نگه داریم ؟ 

  مهم تر از همه آیا واقعا" میتونیم از خودمون راضی باشیم و شب با وجدان راحت بخوابیم ؟؟؟؟

 به امید روزی که دنیای شاد و بی ریایی داشته باشیم با یاری خدا .

 

 شعری که یکی از دوستان لطف کردن  که تکمیل کننده مطلبمه . بازم ممنون ( نانی جان )

 می دانم که یادم بـودی

 و یادم بود که یـادم هستی

 و یادم رفت که یـادت بمانم

 خدای نازنینم

 می دانم بهانه هایم تکراری است

 می دانم تکراری هایم فقط یک بهانه است

 می دانم که بار ها امدم و هزاران بار ها بیـشتر نیــامدم

 می دانم همه جا هستی و بینائی
 
 ولی گاه چشمانم را میبندم تا تو مرا نبینی

 می دانم که چشم هایت را می بندی

 تا شرمنده بودنم را به رحمانیت بزرگت بپوشانی

 وقتی از خودم جدا میشم

 وقتی جدائی همنشین راهم میشه

 خدا یا بیدارم کن

 با یه نسیم

 با یه تلنگر

 با یه

 ....

 

 

 

 پ ن ۱: با نوشتنم نمیخوام به کسی توهین کنم . کسی رو هم زیر زره بین قرار نمیدم . هر کس مسئول اشتباهات وخوبیهای خودشه .

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/12/11ساعت 17:15 توسط ..:: علیرضا ::..

 

 

 سلام به همه عزیزان

 این وبلاگ دل تکونی منه

 اگه دوست داشتین میتونید نوشته هاتونو با اسم خودتون اینجا بزارید .

 منتظر اومدنم باشید .




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/12/11ساعت 3:4 توسط ..:: علیرضا ::..